تبليغاتX
وبلاگ خلیل جوادی - یک نظر ( شبه مقاله ) از یک نو جوان 17 ساله
 
شمارا به تبسم و تفکر دعوت می کنم
 
 این نظر مقاله گونه از یک نو جوان ۱۷ ساله  است که  در ک عمیقش از ادبیات امروز و مسائل اجتماعی

جای بسی شگفتی است.  آدرس وبلاگ نویسنده ی مطلب:  www.parva2006.blogfa.com

****

نویسنده: پروانه
جمعه 16 اسفند1387 ساعت: 19:11
 
 خيلي از ما مرز بين طنز، فكاهه،هزل و هجو را به خوبي نمي دانيم و به صرف نشاندن لبخندي روي لبمان نوشته، شعر، داستان يا هر چيز ديگر را طنز تلقي مي كنيم.
اگر در فرهنگ لغت هامان به دنبال تعريفي از طنز باشيم طنز مسخره كردن معنا شده در حالي كه كار طنز مسخره كردن صرف نيست.
تعريف مولير از طنز«اصلاح حماقت هاي جامعه است» و اين حماقت ها برطرف نمي شوند مگر اينكه كسي ذره بيني بردارد و اين اشتباه ها را به قدري بزرگ كند تاحماقت ها كه جلوه ي عادت پيدا كرده اند آن طور كه هستند ديده شوند ، كار طنز پرداز نشان دادن است حال، ديدن و فكر كردن و اصلاح، كار خود ماست.
گاه به دليل نشناختن و ندانستن مرز ها، تمام آثاري كه ته مايه ي خنده داشته باشد به حساب طنز مي گذاريم و بعد با خودمان ميگوييم اين طنز چه ثاثيري در جامعه دارد؟؟
-اگر به عنوان مثال در یک اثر ادبی الفاظ ركيك به كار رفته باشد اين اثر هزل است.
-اگر شخصيتي مورد تمسخر و تحقير قرار گيرد هجو است.
-اگر محوريت خاصي نداشته باشد و صرف خنداندن مخاطب نوشته شده باشد و از مسائل پيش و پا افتاده و ساده صحبت كند مي شود فكاهه  « که اين نوع نوشته غالبا فاقد عمق است.»
با اين تعاريف خيلي از آثاري كه با نام طنز نوشته و به مخاطب عرضه ميگردد به دسته هاي ديگر تنزل پيدا مي كنند.
شعر طنز و شاعر طنز نويس بايد ويژگي هايي داشته باشد كه او را از شاعران ديگر و شعر او را از ساير اشعار تمييز دهد . شايد بهترين ويژگي يك طنز پرداز «رندي» اوست، حيله نمي كند اما بسيار هوشندانه به اسرار پي مي برد .
شعر طنز ويژگي هاي خاصي دارد اولين معيار آن نشاندن لبخند روي لب مخاطب است اما تبسمي كه در پي آن تفكري نباشد ارزشمند نيست و بسيار زود گذر است. كار طنز (كه ما اينجا بيشتر به شعر مي پردازيم) بايد عمق داشته باشد تا مخاطب را واقعا به تفكر وادار كند (ببينيد از واژه ي وادار استفاده كردم يعني ممكن است ذهن مخاطب براي تفكر آماده نباشد. طنز پرداز بايد ذهن او را وادار به تفكر كند.) به قياس ميان خود و رفتار هايي كه نكوهيده شده اند. اين قياس خيلي مهم است چون همه چيز از همين جا شروع مي شود همه تحول و دگرگوني كه قرار است اتفاق بيفتد ، همان اصلاح ها.
 
یکی از ویژگی های شعر طنز این است که خاص و عام را در بر می گیرد پس نياز است كه وزن و الفاظ و واژه هايي كه استفاده مي شود قابل درك و ساده باشد و اين كار نبايد موجب كاهش ارزش اثرشود همين جاست كه تبحر و هنرشاعر طنز پرداز پيدا مي شود، در واقع سادگي ظاهري در عين پيچيدگي مفهوم .
كار او در آميختن تلخ و شيرين با هم است .
وظيفه ي طنز پرداز مسئول و متفكر ، اصلاح فكر آدم هاي جامعه اش است يا همان حماقت ها .
رومن گاري مي گويد: «بزرگترين نيروي فكري بشر ، حماقت است . بايد در مقابلش سر تعظيم فرود آورد و به آن احترام گذاشت چون همه جور معجزه اي از ان ساخته است .»
صدر الدين الهي مي گويد: «در عمق حماقت ها ممكن است بتواني نابغه اي را پيدا كني. »
تمام اين طنز پرداز ها از دل همين حماقت ها بيرون آمده اند و بعضي هاشان شدند نابغه، پس يك جورهايي به آن مديون اند، چون بين ما بودند، مي توانند از ما بنويسند ، از درد ها، كم بود ها، عقده ها، غصه ها، شادي ها، حتي از همان حماقت ها بنويسند.
زندگي خيلي از ما خلاصه شده در خوردن. احساس مي كنيم تنها غممان نان است و گاه گداري هم براي تنوع نشستن به سوگ عزيزان، دردها و غم هاي خيلي از ما در همين ها خلاصه مي شود.
نيمي از روزمان صرف خوردن مي شود و نيمي ديگر صرف فكر كردن به چيزي كه قرار است بخوريم ، پر شده ايم از تعارف هاي الكي، چيز هايي را مي گوييم ولي بهشان عقيده نداريم . اين مي شود دروغ، ريا. بعد ادعامان ميشود كه از دروغ بدمان مي آيد، دليلي براي گفتنش نمي بينيم ، حال آنكه واژه هامان هم به سادگي نفس كشيدن دروغ مي گويند، به همه چيز به ديد تجارت نگاه مي كنيم ، معامله، پولمان را جايي خرج نمي كنيم كه سودش را برداشت نكنيم، گرچه كه خيلي وقت ها هم حق داريم، يا بايد خورد كنيم يا خورد شويم، در خيالمان روي شانه هاي كسي سوار ميشويم براي ديده شدن ، اما نمي دانيم كه خودمان خيلي وقت است داريم سواري مي دهيم.
توي اين اوضاع اگر يك هنرمند ، يك شاعر، بخواهد صادق باشد با خودش، با شعرش، با مخاطبش، كلاهش پس معركه است، يا سكته مي كند و ميميرد بعد خود ما مي نشينيم و برايش داستان مي سازيم. يا به هر بدبختي كه شده بايد زندگي اش را جمع و جور كند و از اين كشور برود، و روياي خارج از كشور براي يك هنرمند اگر حرف كاملا نو و ايده ي بكري نداشته باشد به كابوس شستن دستشويي ها ختم مي شود.
و اگر حس ناسيوناليسمي در و جود هنرمندمان غليان كند و بخواهد بماند و به كشورش خدمت كند يا بايد زير بار قرض كمر خم كند و هنرش را به پول بفروشد يا اينكه انقدر پوست كلفت شود كه ديگر رنج مردمش را نبيند و در حالي كه مردم دارند از گرسنگي ، فقر و سرما مي ميرند او از عشق هاي آبي بگويد و قدم زدن زير باران با معشوقه اش را شعر كند.
خيلي از شاعران جوان ما از ترس سانسور هاي مختلف براي گفتن حرف هايشان به پيچيده نويسي هاي غريبي رو آورده اند، شعررا كرده اند كلافي سر در گم كه خودشان هم نمي توانند سرش را پيدا كنند، شايد اين يكي از علل جدايي عوام از شعر معاصر ماست .
در حال حاضر ، در موقعيتي كه مردم را با درگيري هاي سياسي ، اجتماعي و معضلات فرهنگي و ترس از گرسنگي مردن و خيلي چيز هاي ديگر افيون كرده اند. شاعري كه كه خيلي ها حتي نامش را هم نشنيده بوديم از عمق همين حماقت ها ، ترس ها ، دلهره ها ، بلند شد و همه ي ما را به تبسم و تفكر دعوت كرد خيلي ها اعم از عام و خاص اين دعوت را پذيرفتيم و گوش سپرديم و لذت برديم ، گاه خنديديم و گاه هم به حال خودمان گريستيم، عميقا فكر كرديم اصلاح شديم و اصلاح هم كرديم.
بعضي هامان هم به دليل تعصبات بي خودي اي كه داشتيم، يعني نداشتيم بهمان خوراندند، خط دادند، اراده مان را سلب كردند. شديم آدم آهني، فكر را از ما گرفتند گفتند اين بد است ، گفتيم بد است ، گفتند اين يكي خوب است ما هم فكر نكرديم و گفتيم خوب است . مغرضانه رفتار كرديم با ديگران، حتي هنر را هم مغرضانه نگاه كرديم. دست خودمان نبود كه، فكر نداشتيم.
محكمه را نقد محتوايي كرديم در جوابش شعر گفتيم در حالي كه پيدا بود هنوز الفباي ساده ي شعر را نمي دانيم.
خيلي از ما حتي همان هايي كه زندگي مي كنند براي اينكه بخورند هم اين شعر را شنيدند قبولش كردند يا نكردند، و تا جايي كه بلد بودند فكر كردند يا اصلاح شدند يا آنقدر فكرشان محدود و درگير بود كه به قبول نكردن فضايش بسنده و رهايش كردند.
من نمي خواهم اينجا بگويم كه محكمه وحي منزل است (گرچه عقيده دارم طنز به دلايل ساختاري اش وحي مي شود) اما خيلي از اشتباه هاي ما و زندگي ما، در اين شعر خلاصه شده بود و كسي كه اين همه اشتباه را ببينيد و اينگونه به خود جرات فرياد زدن را بدهد ارزشمند است و اين درست نيست كه ما با نقد هاي ناشيانه مان بخواهيم دستمان را به جايي برسانيم كه نمي شود.
 
  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/25ساعت 16:44  توسط خلیل جوادی  |  امروز