تبليغاتX
وبلاگ خلیل جوادی
 
شمارا به تبسم و تفکر دعوت می کنم
 
 سلام دوستان عزیز و همراهان ارجمند.

عید را به همه ی شما تبریک گفته و بهترین آرزوهارا برایتان دارم.

امیدوارم در سال جدید هیچکدامتان غمی به دل نداشته باشید ، که البته

آرزوی محالی است.

اگر عمری باقی باشد روز عید ، بعد از تحویل سال ،  در شبکه ۳ تلویزیون ،

ساعت ۳:۴۵ تا ۵ عصر ، به اتفاق آقای فرزاد حسنی مهمان سفره های

هفت سین شما خوا هیم بود.

بدرود.

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/27ساعت 17:25  توسط خلیل جوادی  |  امروز
 این نظر مقاله گونه از یک نو جوان ۱۷ ساله  است که  در ک عمیقش از ادبیات امروز و مسائل اجتماعی

جای بسی شگفتی است.  آدرس وبلاگ نویسنده ی مطلب:  www.parva2006.blogfa.com

****

نویسنده: پروانه
جمعه 16 اسفند1387 ساعت: 19:11
 
 خيلي از ما مرز بين طنز، فكاهه،هزل و هجو را به خوبي نمي دانيم و به صرف نشاندن لبخندي روي لبمان نوشته، شعر، داستان يا هر چيز ديگر را طنز تلقي مي كنيم.
اگر در فرهنگ لغت هامان به دنبال تعريفي از طنز باشيم طنز مسخره كردن معنا شده در حالي كه كار طنز مسخره كردن صرف نيست.
تعريف مولير از طنز«اصلاح حماقت هاي جامعه است» و اين حماقت ها برطرف نمي شوند مگر اينكه كسي ذره بيني بردارد و اين اشتباه ها را به قدري بزرگ كند تاحماقت ها كه جلوه ي عادت پيدا كرده اند آن طور كه هستند ديده شوند ، كار طنز پرداز نشان دادن است حال، ديدن و فكر كردن و اصلاح، كار خود ماست.
گاه به دليل نشناختن و ندانستن مرز ها، تمام آثاري كه ته مايه ي خنده داشته باشد به حساب طنز مي گذاريم و بعد با خودمان ميگوييم اين طنز چه ثاثيري در جامعه دارد؟؟
-اگر به عنوان مثال در یک اثر ادبی الفاظ ركيك به كار رفته باشد اين اثر هزل است.
-اگر شخصيتي مورد تمسخر و تحقير قرار گيرد هجو است.
-اگر محوريت خاصي نداشته باشد و صرف خنداندن مخاطب نوشته شده باشد و از مسائل پيش و پا افتاده و ساده صحبت كند مي شود فكاهه  « که اين نوع نوشته غالبا فاقد عمق است.»
با اين تعاريف خيلي از آثاري كه با نام طنز نوشته و به مخاطب عرضه ميگردد به دسته هاي ديگر تنزل پيدا مي كنند.
شعر طنز و شاعر طنز نويس بايد ويژگي هايي داشته باشد كه او را از شاعران ديگر و شعر او را از ساير اشعار تمييز دهد . شايد بهترين ويژگي يك طنز پرداز «رندي» اوست، حيله نمي كند اما بسيار هوشندانه به اسرار پي مي برد .
شعر طنز ويژگي هاي خاصي دارد اولين معيار آن نشاندن لبخند روي لب مخاطب است اما تبسمي كه در پي آن تفكري نباشد ارزشمند نيست و بسيار زود گذر است. كار طنز (كه ما اينجا بيشتر به شعر مي پردازيم) بايد عمق داشته باشد تا مخاطب را واقعا به تفكر وادار كند (ببينيد از واژه ي وادار استفاده كردم يعني ممكن است ذهن مخاطب براي تفكر آماده نباشد. طنز پرداز بايد ذهن او را وادار به تفكر كند.) به قياس ميان خود و رفتار هايي كه نكوهيده شده اند. اين قياس خيلي مهم است چون همه چيز از همين جا شروع مي شود همه تحول و دگرگوني كه قرار است اتفاق بيفتد ، همان اصلاح ها.
 
یکی از ویژگی های شعر طنز این است که خاص و عام را در بر می گیرد پس نياز است كه وزن و الفاظ و واژه هايي كه استفاده مي شود قابل درك و ساده باشد و اين كار نبايد موجب كاهش ارزش اثرشود همين جاست كه تبحر و هنرشاعر طنز پرداز پيدا مي شود، در واقع سادگي ظاهري در عين پيچيدگي مفهوم .
كار او در آميختن تلخ و شيرين با هم است .
وظيفه ي طنز پرداز مسئول و متفكر ، اصلاح فكر آدم هاي جامعه اش است يا همان حماقت ها .
رومن گاري مي گويد: «بزرگترين نيروي فكري بشر ، حماقت است . بايد در مقابلش سر تعظيم فرود آورد و به آن احترام گذاشت چون همه جور معجزه اي از ان ساخته است .»
صدر الدين الهي مي گويد: «در عمق حماقت ها ممكن است بتواني نابغه اي را پيدا كني. »
تمام اين طنز پرداز ها از دل همين حماقت ها بيرون آمده اند و بعضي هاشان شدند نابغه، پس يك جورهايي به آن مديون اند، چون بين ما بودند، مي توانند از ما بنويسند ، از درد ها، كم بود ها، عقده ها، غصه ها، شادي ها، حتي از همان حماقت ها بنويسند.
زندگي خيلي از ما خلاصه شده در خوردن. احساس مي كنيم تنها غممان نان است و گاه گداري هم براي تنوع نشستن به سوگ عزيزان، دردها و غم هاي خيلي از ما در همين ها خلاصه مي شود.
نيمي از روزمان صرف خوردن مي شود و نيمي ديگر صرف فكر كردن به چيزي كه قرار است بخوريم ، پر شده ايم از تعارف هاي الكي، چيز هايي را مي گوييم ولي بهشان عقيده نداريم . اين مي شود دروغ، ريا. بعد ادعامان ميشود كه از دروغ بدمان مي آيد، دليلي براي گفتنش نمي بينيم ، حال آنكه واژه هامان هم به سادگي نفس كشيدن دروغ مي گويند، به همه چيز به ديد تجارت نگاه مي كنيم ، معامله، پولمان را جايي خرج نمي كنيم كه سودش را برداشت نكنيم، گرچه كه خيلي وقت ها هم حق داريم، يا بايد خورد كنيم يا خورد شويم، در خيالمان روي شانه هاي كسي سوار ميشويم براي ديده شدن ، اما نمي دانيم كه خودمان خيلي وقت است داريم سواري مي دهيم.
توي اين اوضاع اگر يك هنرمند ، يك شاعر، بخواهد صادق باشد با خودش، با شعرش، با مخاطبش، كلاهش پس معركه است، يا سكته مي كند و ميميرد بعد خود ما مي نشينيم و برايش داستان مي سازيم. يا به هر بدبختي كه شده بايد زندگي اش را جمع و جور كند و از اين كشور برود، و روياي خارج از كشور براي يك هنرمند اگر حرف كاملا نو و ايده ي بكري نداشته باشد به كابوس شستن دستشويي ها ختم مي شود.
و اگر حس ناسيوناليسمي در و جود هنرمندمان غليان كند و بخواهد بماند و به كشورش خدمت كند يا بايد زير بار قرض كمر خم كند و هنرش را به پول بفروشد يا اينكه انقدر پوست كلفت شود كه ديگر رنج مردمش را نبيند و در حالي كه مردم دارند از گرسنگي ، فقر و سرما مي ميرند او از عشق هاي آبي بگويد و قدم زدن زير باران با معشوقه اش را شعر كند.
خيلي از شاعران جوان ما از ترس سانسور هاي مختلف براي گفتن حرف هايشان به پيچيده نويسي هاي غريبي رو آورده اند، شعررا كرده اند كلافي سر در گم كه خودشان هم نمي توانند سرش را پيدا كنند، شايد اين يكي از علل جدايي عوام از شعر معاصر ماست .
در حال حاضر ، در موقعيتي كه مردم را با درگيري هاي سياسي ، اجتماعي و معضلات فرهنگي و ترس از گرسنگي مردن و خيلي چيز هاي ديگر افيون كرده اند. شاعري كه كه خيلي ها حتي نامش را هم نشنيده بوديم از عمق همين حماقت ها ، ترس ها ، دلهره ها ، بلند شد و همه ي ما را به تبسم و تفكر دعوت كرد خيلي ها اعم از عام و خاص اين دعوت را پذيرفتيم و گوش سپرديم و لذت برديم ، گاه خنديديم و گاه هم به حال خودمان گريستيم، عميقا فكر كرديم اصلاح شديم و اصلاح هم كرديم.
بعضي هامان هم به دليل تعصبات بي خودي اي كه داشتيم، يعني نداشتيم بهمان خوراندند، خط دادند، اراده مان را سلب كردند. شديم آدم آهني، فكر را از ما گرفتند گفتند اين بد است ، گفتيم بد است ، گفتند اين يكي خوب است ما هم فكر نكرديم و گفتيم خوب است . مغرضانه رفتار كرديم با ديگران، حتي هنر را هم مغرضانه نگاه كرديم. دست خودمان نبود كه، فكر نداشتيم.
محكمه را نقد محتوايي كرديم در جوابش شعر گفتيم در حالي كه پيدا بود هنوز الفباي ساده ي شعر را نمي دانيم.
خيلي از ما حتي همان هايي كه زندگي مي كنند براي اينكه بخورند هم اين شعر را شنيدند قبولش كردند يا نكردند، و تا جايي كه بلد بودند فكر كردند يا اصلاح شدند يا آنقدر فكرشان محدود و درگير بود كه به قبول نكردن فضايش بسنده و رهايش كردند.
من نمي خواهم اينجا بگويم كه محكمه وحي منزل است (گرچه عقيده دارم طنز به دلايل ساختاري اش وحي مي شود) اما خيلي از اشتباه هاي ما و زندگي ما، در اين شعر خلاصه شده بود و كسي كه اين همه اشتباه را ببينيد و اينگونه به خود جرات فرياد زدن را بدهد ارزشمند است و اين درست نيست كه ما با نقد هاي ناشيانه مان بخواهيم دستمان را به جايي برسانيم كه نمي شود.
 
  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/25ساعت 16:44  توسط خلیل جوادی  |  امروز
 اطلاعیه

روز سه شنبه ۲۰ اسفند از ساعت ۵ بعد از ظهر در خانه ی هنر مندان گرد هم می اییم تا ۵۰ سال تلاش هنری استاد علیرضا طبایی شاعر و ترانه سرای پیشکسوت  کشورمان را گرامی بداریم . ورود برای عموم ازاد است.

آدرس : خیابان کریم خان زند - خیابان ایرانشهر - خانه ی هنرمندان.

-----------------------------------------------------------------------------------

و  نیز  روز جمعه  ۲۳ اسفند ساعت ۳ بعد از ظهر هنرمندان  و مسوئولان فرهنگی هنری کشور جهت انجام مراسم و ادای احترام به هنرمندان در گذشته در قطعه ی هنر مندان واقع در بهشت زهرا گرد هم می ایند.

حضور همه ی هنر مندان و هنر دوستان را در این مراسم چشم انتظاریم.

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/19ساعت 3:52  توسط خلیل جوادی  |  امروز
این روزها که این همه کم فکر می کنیم

آیا به عشق و عاطفه هم فکر می کنیم؟

احســــاس را  معامله کـــردیم بـــــا غذا

دیگـر فقط ، فقط به شکم فکر می کنیم

مـارا مجال درک قلم نیست ، بی گمـان

بسیارمان  به ترک قلم  فکـر  می کنیم

وقتی همه  برای پس از مرگ  زنده ایم

هستی گذاشته،به عدم فکر می کنیم

شادی کنیم ،  هیــزم خشک جهنمیم

از ترسمان به گریه و غم فکر می کنیم

افکار ما،به زعم شما،کفر مطلق است

گاهی اگر به لحظه و دم فکر می کنیم

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/17ساعت 18:39  توسط خلیل جوادی  |  امروز
به من نگــــــو کـه چرا از نگــــاه می ترسم

کـــــه از تصــور روز سیــــــاه می تـــــرسم

نگو که سایه ی چشمم هنوز بر سر توست

که من ز ســـایه ی خود گاه گاه می ترسم

من و دو راهی چشـم تــــــو و هـزار حدیث

اگـــــــر مرددم از اشتبـــــــاه می تــــرسم

چه قطره هــــا که ز پلک تو پــایشان لغزید

عجیب نیست کــــه از پرتگــاه می تـرسم

تو کـــــه به عمق مَثل واقفی مپرس چـرا

ز ریسمـــــان سفید و سیـاه می تـرسم

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/12ساعت 21:37  توسط خلیل جوادی  |  امروز
سلام دوستان همیشه همراه.

 قبل از هر چیز وظیفه دارم دوباره از حضور محبت آمیز شما عزیزان بزرگوار  که همیشه مایه ی دلگرمی و تشویق بنده بودید سپاسگزاری کرده ، و نیز عذر خواهی کنم که به دلیل محدودیت وقت نتونستم تک تک خدمتتون برسم .

خیلی دلم میخواست مجال کافی داشتم تا با مراجعه به سایت و وبلاگ همه عزیزانی که بنده رو قابل دونسته و در مورد اشعارم نظر داده اند تشکر و قدر دانی کنم.

اما مطمئن باشید که نظرات  انتقاد ها تشویق ها و یاد داشتهای پر مهرتونو چندین بار می خونم.تقاضا دارم پاسخ ندادن های بنده رو خدا نکرده به حساب به ادبی و بی توجهی نذارین که کلمه به کلمه ی نظرات را چه انتقاد باشد چه تشویق  با اشتیاق و دقت نظر مطالعه می کنم.

تعدادی از عزیزان و بزگوارانی که قلم رنجه فرموده و در این وبلاگ نظرات ارزشمندشونو نوشته اند بنا بر وظیفه و ادای احترام نام نازنینشا در پی می اید. 

 استاد ارجمند دکتر محد رضا ترکی - شاعر گرامی جناب علیرضا قزوه

شیرین عزیز و گرامی- آذربایجان قیزی- آتیشپاره عزیز -زخم عقل (پروانه) - پدرام-  دوست گرامی و شاعر غزل سرا غلامرضا طریقی - محمد روحانی(نجوا کاشانی)- بچه فنی - طاهاـ طبسی ـ ایهام ـخبر نگار غر غروـ  سورملینای بسیار عزیزـ خیال ـ پروین - المیرا مخملباف ـ آلاله - مهدی-

حسام آهنی- just a man - پوریا منزه ـ fam - متین ـزهرا خفاجی ـ نازلی - اهل همین شهر  (جواد حسن زاده)- روشنک ـ مترسک - مهدیه ـ کورش- gole titi - شاعر گرانمایه سر کار خانم فریبا یوسفی - خواجه فاضل ترکمن ـ علی کوچولو -  جناب قزلباش عزیز-

بابای یا سمن - شاعر متهم - بازیگر - مهتاب -امیر محمد پور -حس اشنا - حرف دل (هستی)   مهدی- رامین - شیخ شوخ -ستاره  جنتی عطایی -  هدهد ـ پروانه - سیمین -jimmy - تراوش - سایه روشن -معصومه ی پاکروان - خواهران غریب - ارغوان اشترانی ـ  میرزایی - رویا خیابانی - یاسی - انعکاس آب - مسعود راز فر - هادی - پیروز - مرضیه -  ماهی خانم - محمد -شهرزاد - هومن اشنا -یاسمن (چند قدم نزدیکتر به خدا)

امیر حسین -  عبدالرضا مفتوحی - احسان دهقانی- همراوی -مسعود زارع مهر جردی - پگاه - روح الله احمدی ـ هادی حبیبی - سجاد - سمنو بانو -  لیدی - شمع سحر - محمد جاوید -دامون طبری - سعید - الهام - مهدی صادقی -علی - سر کار خانم اسحاق زاده- مهدی کوه پیما - شیرین رهنما - قطره - هسونک -ژنرال - عمو یادگار - لیلا ابراهیمی - یورغون - بچه های اهواز - سر کار خانم اعظم جهانشاهی -

 از دوستان و عزیزانی که نام شان از قلم افتاده پوزش می خواهم.

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/10ساعت 15:37  توسط خلیل جوادی  |  امروز

نام من عشق است آیــا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

 

بـــا شما طـــــــــی‌‏کـــــرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

 

راه ششصدســاله‌‏ای از دفتر "حــافظ"

تا غزل‌‏های شما، ها! می‌‏شناسیدم؟

 

این زمانم گــــرچه ابر تیره پوشیده‌است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

 

پای ره وارش شکسته سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

 

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

 

اینچنین  بیگــــانه از من  رو  مگردانید

در مبندیدم به حاشا!، می‌‏شناسیدم!

 

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رودهای رو به دریـــا! می‌شنـاسیدم

 

اصل  من بــــودم ,  بهــانه بود  و فرعی بود

عشق"قیس"و حسن"لیلا" می‌‏شناسیدم؟

 

در کف "فرهـاد" تیشه من نهادم، من!

من بریدم "بیستون" را می‌شناسیدم

 

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیدار حتی می‌‏شنـاسیدم

 

من همانم, آَشنــای سال‌‏هـای دور

رفته‌‏ام از یادتان!؟ یا می‌‏شناسیدم!؟


باصدای استاد"حسین منزوی" از اینجا بشنوید

 

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/12/03ساعت 9:2  توسط خلیل جوادی  |  امروز