شمارا به تبسم و تفکر دعوت می کنم |
عید را به همه ی شما تبریک گفته و بهترین آرزوهارا برایتان دارم.
امیدوارم در سال جدید هیچکدامتان غمی به دل نداشته باشید ، که البته
آرزوی محالی است.
اگر عمری باقی باشد روز عید ، بعد از تحویل سال ، در شبکه ۳ تلویزیون ،
ساعت ۳:۴۵ تا ۵ عصر ، به اتفاق آقای فرزاد حسنی مهمان سفره های
هفت سین شما خوا هیم بود.
بدرود.
جای بسی شگفتی است. آدرس وبلاگ نویسنده ی مطلب: www.parva2006.blogfa.com
****
روز سه شنبه ۲۰ اسفند از ساعت ۵ بعد از ظهر در خانه ی هنر مندان گرد هم می اییم تا ۵۰ سال تلاش هنری استاد علیرضا طبایی شاعر و ترانه سرای پیشکسوت کشورمان را گرامی بداریم . ورود برای عموم ازاد است.
آدرس : خیابان کریم خان زند - خیابان ایرانشهر - خانه ی هنرمندان.
-----------------------------------------------------------------------------------
و نیز روز جمعه ۲۳ اسفند ساعت ۳ بعد از ظهر هنرمندان و مسوئولان فرهنگی هنری کشور جهت انجام مراسم و ادای احترام به هنرمندان در گذشته در قطعه ی هنر مندان واقع در بهشت زهرا گرد هم می ایند.
حضور همه ی هنر مندان و هنر دوستان را در این مراسم چشم انتظاریم.
آیا به عشق و عاطفه هم فکر می کنیم؟
احســــاس را معامله کـــردیم بـــــا غذا
دیگـر فقط ، فقط به شکم فکر می کنیم
مـارا مجال درک قلم نیست ، بی گمـان
بسیارمان به ترک قلم فکـر می کنیم
وقتی همه برای پس از مرگ زنده ایم
هستی گذاشته،به عدم فکر می کنیم
شادی کنیم ، هیــزم خشک جهنمیم
از ترسمان به گریه و غم فکر می کنیم
افکار ما،به زعم شما،کفر مطلق است
گاهی اگر به لحظه و دم فکر می کنیم
کـــــه از تصــور روز سیــــــاه می تـــــرسم
نگو که سایه ی چشمم هنوز بر سر توست
که من ز ســـایه ی خود گاه گاه می ترسم
من و دو راهی چشـم تــــــو و هـزار حدیث
اگـــــــر مرددم از اشتبـــــــاه می تــــرسم
چه قطره هــــا که ز پلک تو پــایشان لغزید
عجیب نیست کــــه از پرتگــاه می تـرسم
تو کـــــه به عمق مَثل واقفی مپرس چـرا
ز ریسمـــــان سفید و سیـاه می تـرسم
قبل از هر چیز وظیفه دارم دوباره از حضور محبت آمیز شما عزیزان بزرگوار که همیشه مایه ی دلگرمی و تشویق بنده بودید سپاسگزاری کرده ، و نیز عذر خواهی کنم که به دلیل محدودیت وقت نتونستم تک تک خدمتتون برسم .
خیلی دلم میخواست مجال کافی داشتم تا با مراجعه به سایت و وبلاگ همه عزیزانی که بنده رو قابل دونسته و در مورد اشعارم نظر داده اند تشکر و قدر دانی کنم.
اما مطمئن باشید که نظرات انتقاد ها تشویق ها و یاد داشتهای پر مهرتونو چندین بار می خونم.تقاضا دارم پاسخ ندادن های بنده رو خدا نکرده به حساب به ادبی و بی توجهی نذارین که کلمه به کلمه ی نظرات را چه انتقاد باشد چه تشویق با اشتیاق و دقت نظر مطالعه می کنم.
تعدادی از عزیزان و بزگوارانی که قلم رنجه فرموده و در این وبلاگ نظرات ارزشمندشونو نوشته اند بنا بر وظیفه و ادای احترام نام نازنینشا در پی می اید.
استاد ارجمند دکتر محد رضا ترکی - شاعر گرامی جناب علیرضا قزوه
شیرین عزیز و گرامی- آذربایجان قیزی- آتیشپاره عزیز -زخم عقل (پروانه) - پدرام- دوست گرامی و شاعر غزل سرا غلامرضا طریقی - محمد روحانی(نجوا کاشانی)- بچه فنی - طاهاـ طبسی ـ ایهام ـخبر نگار غر غروـ سورملینای بسیار عزیزـ خیال ـ پروین - المیرا مخملباف ـ آلاله - مهدی-
حسام آهنی- just a man - پوریا منزه ـ fam - متین ـزهرا خفاجی ـ نازلی - اهل همین شهر (جواد حسن زاده)- روشنک ـ مترسک - مهدیه ـ کورش- gole titi - شاعر گرانمایه سر کار خانم فریبا یوسفی - خواجه فاضل ترکمن ـ علی کوچولو - جناب قزلباش عزیز-
بابای یا سمن - شاعر متهم - بازیگر - مهتاب -امیر محمد پور -حس اشنا - حرف دل (هستی) مهدی- رامین - شیخ شوخ -ستاره جنتی عطایی - هدهد ـ پروانه - سیمین -jimmy - تراوش - سایه روشن -معصومه ی پاکروان - خواهران غریب - ارغوان اشترانی ـ میرزایی - رویا خیابانی - یاسی - انعکاس آب - مسعود راز فر - هادی - پیروز - مرضیه - ماهی خانم - محمد -شهرزاد - هومن اشنا -یاسمن (چند قدم نزدیکتر به خدا)
امیر حسین - عبدالرضا مفتوحی - احسان دهقانی- همراوی -مسعود زارع مهر جردی - پگاه - روح الله احمدی ـ هادی حبیبی - سجاد - سمنو بانو - لیدی - شمع سحر - محمد جاوید -دامون طبری - سعید - الهام - مهدی صادقی -علی - سر کار خانم اسحاق زاده- مهدی کوه پیما - شیرین رهنما - قطره - هسونک -ژنرال - عمو یادگار - لیلا ابراهیمی - یورغون - بچه های اهواز - سر کار خانم اعظم جهانشاهی -
از دوستان و عزیزانی که نام شان از قلم افتاده پوزش می خواهم.
نام من عشق است آیــا میشناسیدم؟
زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟
بـــا شما طـــــــــیکـــــردهام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟
راه ششصدســالهای از دفتر "حــافظ"
تا غزلهای شما، ها! میشناسیدم؟
این زمانم گــــرچه ابر تیره پوشیدهاست
من همان خورشیدم اما، میشناسیدم
پای ره وارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگــــانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا!، میشناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریـــا! میشنـاسیدم
اصل من بــــودم , بهــانه بود و فرعی بود
عشق"قیس"و حسن"لیلا" میشناسیدم؟
در کف "فرهـاد" تیشه من نهادم، من!
من بریدم "بیستون" را میشناسیدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیدار حتی میشنـاسیدم
من همانم, آَشنــای سالهـای دور
رفتهام از یادتان!؟ یا میشناسیدم!؟
باصدای استاد"حسین منزوی" از اینجا بشنوید