تبليغاتX
وبلاگ خلیل جوادی
 
شمارا به تبسم و تفکر دعوت می کنم
 
یکی از بازدید کنندگان محترم نظری در مورد " محکمه ی الهی "دارند که لازم دانستم دیدگاه نقد گونه ی ایشان را  در این پست برای دید عموم بگذارم تا نظرات دیگران هم در پی بیاید و بنده از مجموعه ی این نظرات بتوانم به نتیجه گیری  بهتری برسم.     
 
                                           
***         ***        ***
 دوشنبه ۲۱بهمن ۱۳۸۷ساعت ۱۳:۵۴                 توسط :اهل همین شهر
 
سلام آقا جوادی
اگرچه صحن حرم شعر همیشه جامع است ،اما این حرم هم حریم دارد.همچون مردمان عامی ،شتاب زده نباشوعجولانه آنچه در دل داری روی صفحه نریز ، چون قرار است شاعر اینگونه نباشد وحرف های بزرگ بزند .اندیشمندانه، حکیمانه وشاعرانه شعر بگو .اعتقادات شخصی را لخت و عامیانه گفتن ،حکیمانه نیست <شاعر قبل از اینکه شاعر باشد ، یک متفکر است .
 

 
ــــــ  سلام دوست گرامی
 
شعر یک سفارش اجتماعی است،به همین دلیل بنده با اکثریت شعر فهم مخاطبین همراه هستم .واگر خرد جمعی که در نظرات مردم متبلور است ،مخالف اندیشه من باشد قطعا در دیدگاه خود ارزیابی مجددخواهم کرد.
نیک اندیش و تندرست باشید
 
"جوادی"
 
 
***        ***        ***

دوشنبه ۲۱بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۰۰ توسط : اهل همین شهر

سلام

با حفظ احترامی که برای برای شما قائلم ،ساده و دوستانه عرض میکنم:ـ

۱-

این شعر فقط یک گزارش هیجان انگیز است ،"اصلاح کننده "نیست ،زیرا بیان این گزارش شبیه درد دل یک بازاری است که از سیاه نمایی وبزرگ نمائئ هم بدش نمیاد .حرفهایی دارد ،دردهایی دارد ،حالا قصد کرده حرف های دلش را بیرون بریزد ،بزرگ نمایی شد ،بشود .اهانت شد، بشود،مهم نیست . مهم این است :فقط بیرون بریزد .او که قرار نیست شاعری سازنده باشد

۲-

احساس میشود شاعر این شعر ، از عظمت ، واقعیت و چگونگی حادثه قیامت اطلاعات دینی و علمی کافی ندارد. او در این شعر قیامت دیگری را معرفی کرده .در ذهن شنونده این شعر ، قیامتی غیر واقعی نقش میبندد. قیامت یک مسئله اعتقادی ست ، نکند شاعر این شعر در قیامت ولقعی به خاطر القاء این نگاه به مخاطب ، مورد سوال قرار بگیرد.

۳-

 من هم حاجی بد سراغ دارم ، هم حاجی خوب هم زیاد میشناسم. از چند حاجی بد زیاد گفتن، تعداد آنها را در ذهن بیننده جند برابر میکند، مخاطب بد بین میشود وحاجی های خوب هم در ذهن او بد میشوند . این حالت روانی در او ایجاد خواهد شد ، چه بخواهیم و چه نخواهیم .

۴-

 شاعر فقط یک بازاری پر درد نیست ،تمام سعی او اصلاح است با سلاح برنده شعر.

انتقاد پذیری و صبرتان مرا به وجد آورد

 

 

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/11/21ساعت 14:24  توسط خلیل جوادی  |  امروز
سر تب آلود است از سودای سامانی که نیست

پای رفتن  هست  آیا  تا  به  پایانی  که  نیست؟

درد   را    پیچیده   ام   در    پرنیان    سرخ   دل

لنگ  لنگان  می روم  دنبال  درمانی  که  نیست

خنجری  مژگان  چشم  شانه  ام  شد ای  دریغ

از خیال خام من  وز عهد  و  پیمانی  که  نیست

پینه   ی   پیشانی   تزویر٬   مهر   باطل   است

سوگوارم   در   زوال   زرد   ایمانی   که  نیست

خانه  بر  دوشیم٬   چشم  آسمان  ما  را   گواه

میزبان سایه ی خویشیم٬  مهمانی  که  نیست

تا   به   کی   باید   تحمل   کرد   چوب  اشتباه؟

تا  کجا  باید  دویدن  در  پی  نانی   که  نیست؟

دستپوش   از   پینه   دارم٬   پــایپوش   از   آبله

می روم   در   امتداد   آن  خیابــانی  که نیست

 

  داغ کن - کلوب دات کام نوشته شده در  87/11/06ساعت 17:37  توسط خلیل جوادی  |  امروز