شمارا به تبسم و تفکر دعوت می کنم |
دوشنبه ۲۱بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۰۰ توسط : اهل همین شهر
سلام
با حفظ احترامی که برای برای شما قائلم ،ساده و دوستانه عرض میکنم:ـ
۱-
این شعر فقط یک گزارش هیجان انگیز است ،"اصلاح کننده "نیست ،زیرا بیان این گزارش شبیه درد دل یک بازاری است که از سیاه نمایی وبزرگ نمائئ هم بدش نمیاد .حرفهایی دارد ،دردهایی دارد ،حالا قصد کرده حرف های دلش را بیرون بریزد ،بزرگ نمایی شد ،بشود .اهانت شد، بشود،مهم نیست . مهم این است :فقط بیرون بریزد .او که قرار نیست شاعری سازنده باشد
۲-
احساس میشود شاعر این شعر ، از عظمت ، واقعیت و چگونگی حادثه قیامت اطلاعات دینی و علمی کافی ندارد. او در این شعر قیامت دیگری را معرفی کرده .در ذهن شنونده این شعر ، قیامتی غیر واقعی نقش میبندد. قیامت یک مسئله اعتقادی ست ، نکند شاعر این شعر در قیامت ولقعی به خاطر القاء این نگاه به مخاطب ، مورد سوال قرار بگیرد.
۳-
من هم حاجی بد سراغ دارم ، هم حاجی خوب هم زیاد میشناسم. از چند حاجی بد زیاد گفتن، تعداد آنها را در ذهن بیننده جند برابر میکند، مخاطب بد بین میشود وحاجی های خوب هم در ذهن او بد میشوند . این حالت روانی در او ایجاد خواهد شد ، چه بخواهیم و چه نخواهیم .
۴-
شاعر فقط یک بازاری پر درد نیست ،تمام سعی او اصلاح است با سلاح برنده شعر.
انتقاد پذیری و صبرتان مرا به وجد آورد
پای رفتن هست آیا تا به پایانی که نیست؟
درد را پیچیده ام در پرنیان سرخ دل
لنگ لنگان می روم دنبال درمانی که نیست
خنجری مژگان چشم شانه ام شد ای دریغ
از خیال خام من وز عهد و پیمانی که نیست
پینه ی پیشانی تزویر٬ مهر باطل است
سوگوارم در زوال زرد ایمانی که نیست
خانه بر دوشیم٬ چشم آسمان ما را گواه
میزبان سایه ی خویشیم٬ مهمانی که نیست
تا به کی باید تحمل کرد چوب اشتباه؟
تا کجا باید دویدن در پی نانی که نیست؟
دستپوش از پینه دارم٬ پــایپوش از آبله
می روم در امتداد آن خیابــانی که نیست